آنچه همه میخواهند!!!(2)

به نام خدا

ادامه داستان

شاهزاده از شنیدناین درخواست  بسیار وحشت کرد.

آن پیر زن; گوژپشت،وحشتناک و زشت بود.

شاهزاده هرگز در زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی برخورد نکرده بود، به همین جهت نپذیرفت تا دوستش  را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار بگذارد.

اما دوستش از جریان با خبر شد و با وی صحبت کرد. او گفت که برای نجات جان شاهزاده هرکاری میکند و این شرط را پذیرفت. و پاسخ جادوگر این بود:

آنها میخواهند خودشان تصمیم بگیرند و خود مسوول زندگی خودشان باشند.

 

پاسخ جادوگریک حقیقت واقعی را فاش کرد و جان شاهزاده را به وی بخشید. جادوگر پیر و دوست شاهزاده یک جشن با شکوه برای ازدواجشان برگزار کردند.

آن مرد خود را برای یک تجربه وحشتناک آماده کرده بود. اما چه چهره ای منتظر او بود؟

 

 

 

 

 

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود منتظرش بود. مرد شگفت زده شد و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟

 

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که شما با من جادوگر پیر با مهربانی رفتار کردید، از این به بعد نیمی از شبانه روز می توانم خود را زیبا سازم و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل بمانم.

سپس جادوگر از وی پرسید: ترجیح میدهید که این دو نیمه از چه زمانی تا چه زمانی باشد؟

 

 

 

 

 

اگر شما جای او باشید کدام یک را انتخاب میکردید؟

انتخابتان را بنویسید تا بعد ادامه داستان و انتخاب آن شخص را بنویسمچشمک

/ 14 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیمرغ

ببخشید برادرا انگاری اشتباه اومدم. گفتم چرا اینجا پر شده از بوی پا و عرق فوتبالیها، نگو بحث مردونه بوده[نیشخند] ما بریم، دفعه دیگه اومدیم یالله می گیم[زبان]

سیمرغ

یـــــالله بفرمایید بفرمایید، خواهش میکنم بلند نشید. شرمنده می کنید والا ما یه تک پا اومدیم نظرمونو در خصوص اون انتخابه بگیم راستش ما اگه مرد بودیم به اون خوشگل خانومه میگفتیم: عزیزم مهم اینه که من قلب مهربونتو دوست دارم و اون باطن قشنگت منو جذب کرده [تعجب] خو چیه مگه شما مردا همش از این دروغا بلغور نمی کنید؟ آره میگفتم، به همین خاطر مهم نیست که ظاهرت چی باشه، یعنی هر وقت که خودت دوست داشتی خوشگل باش هر وقتم خواستی پیر و جادوگر. من در هر دو حالت میمیرم برات [سبز][من نبودم]

؟

سلام ممنون که اومدی. من بودم میگفتم روز خشکل باشه. کل داستانو میشه بهم بدی بزنم تو وبلاگ؟

مهرداد اشک9

من کامنت ها رو میخونم و میخندم...[نیشخند]

felfel

مهم نی بابا.....بی خیال... حال شما چطور است؟؟؟؟

***روان نویس***

قرارنبوداپ کنم ولی امشب تووبم تولددوباره دارم بدوبیا[قلب]

سیمرغ

مگه تو زن بودن من شک داشتی؟ [تعجب] بعدشم ما این دروغاتونو باور نکنیم که شما از غصه می میرید [نیشخند]

مهاجر زمان

من خوندم ولی نمیدونم چی بگم فقط منتظر بقیه شم خیلی زیاد!