ساخت آنلـاین کد موزیک



succeess13
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

به نام خدا

ادامه داستان

شاهزاده از شنیدناین درخواست  بسیار وحشت کرد.

آن پیر زن; گوژپشت،وحشتناک و زشت بود.

شاهزاده هرگز در زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی برخورد نکرده بود، به همین جهت نپذیرفت تا دوستش  را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار بگذارد.

اما دوستش از جریان با خبر شد و با وی صحبت کرد. او گفت که برای نجات جان شاهزاده هرکاری میکند و این شرط را پذیرفت. و پاسخ جادوگر این بود:

آنها میخواهند خودشان تصمیم بگیرند و خود مسوول زندگی خودشان باشند.

 

پاسخ جادوگریک حقیقت واقعی را فاش کرد و جان شاهزاده را به وی بخشید. جادوگر پیر و دوست شاهزاده یک جشن با شکوه برای ازدواجشان برگزار کردند.

آن مرد خود را برای یک تجربه وحشتناک آماده کرده بود. اما چه چهره ای منتظر او بود؟

 

 

 

 

 

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود منتظرش بود. مرد شگفت زده شد و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟

 

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که شما با من جادوگر پیر با مهربانی رفتار کردید، از این به بعد نیمی از شبانه روز می توانم خود را زیبا سازم و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل بمانم.

سپس جادوگر از وی پرسید: ترجیح میدهید که این دو نیمه از چه زمانی تا چه زمانی باشد؟

 

 

 

 

 

اگر شما جای او باشید کدام یک را انتخاب میکردید؟

انتخابتان را بنویسید تا بعد ادامه داستان و انتخاب آن شخص را بنویسمچشمک

[ دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده و هوشی
صفحات دیگر
امکانات وب