ساخت آنلـاین کد موزیک



succeess13
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

درروز مادر و روز زن و همچنین در روز بزرگداشت استاد دلم میخواست مطالبی بگذارم اما مشکلاتی پیش آمده بود و نتوانسته بودم در این فضا مطلبی بگذارم. پس با تاخیر یه مطلب مرتبط هم در مورد بزرگداشت روز مادر و روز زن ازخاطرات در مورد شخصی که با شهادت رسیدن ایشون، روز استاد و معلم شناخته شد (هرچند علامه مطهری خودش شاگرد مکاتب افراد بزرگی مانند علامه طباطبایی ، شیخ بهایی، ملاصدرا ، فارابی ف بو علی سیناها بود و به آن هم افتخار میکرد.) به نشانه احترام این شهید بزرگوار به مقام مقدس زن و مادر میگذارملبخند

--------------------------------------------------------------------------------

خاطراتی از همسر شهید مطهری:

برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم که بعد چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم.

نزدیکیهای سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه ها خواب اند ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند.

دوستم از این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: « همه روحانیان این قدر خوب اند؟»

بعد سلام و علیک، وقتی آقا دیدند بچه ها هنوز خواب اند، با تاثر به من گفتند:

می ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.

 

 

-------------------------------------------------------

خاطره دوم:

یوقت من و ایشان به سفر کربلا رفته بودیم. وقتی به خانه برگشتیم، دو سه تا از بچه ها  خواب بودند. ایشان ناراحت شدند و با بچه ها دعوا کردند که:

«چرا وقتی  مادرتان از سفر به کربلا برگشته، همه شما به استقبالش نیامدید؟!»

 

منبع: کتاب پاره ای از خورشید

(گفته ها و ناگفته ها از زندگی علامه شهید استاد مرتضی مطهری)-بهار1378

 

 

 

پ ن1: پورفسور حسابی پدر علم فیزیک ایران تمام موفقیت هایش را مدیون دوتا زن میدونستن

1- مادرش که در اوج گرسنگی در کشور غریب(لبنان) و در  زمان جنگ جهانی  نگران کسب علم فرزندانشان بودن

 

پورفسور حسابیو مادر گرامیشون خانم گوهرشاد حسابی

2- همسر استاد حسابی  که با تمام  وجود باعث انگیزه و پیشرفت و دلگرم کننده ایشون  درزمینه های  تحقیقاتی و محاسباتی  و... بودن. 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  

 پ ن 2: 

مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم. یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از آنکه ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید، می‌بوسید و‌‌ همان طور با گریه از من تشکر می‌کرد. من گفتم: برای چه مصطفی؟ گفت: این دستی که این همه روز‌ها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید. گفتم: از من تشکر می‌کنید؟ خب، اینکه من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود، که این همه کار‌ها می‌کنید. گفت: دستی که به مادرش خدمت کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت وعشق به مادرتان خدمت کردید. گفتم: مصطفی! بعد از همه این کار‌ها که با شما کردند این‌ها را دارید می‌گویید؟ گفت: آن‌ها که کردند حق داشتند، چون شما را دوست دارند، من را نمی‌شناسند و این طبیعی است که هر پدر و مادری می‌خواهند دخترشان را حفظ کنند. هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم. بعد از این جریان مادرم منقلب شد.

 خاطراتی از همسر شهید چمران....

 



[ شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده و هوشی
صفحات دیگر
امکانات وب