ساخت آنلـاین کد موزیک



succeess13
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

به نام خدا

ادامه داستان

شاهزاده از شنیدناین درخواست  بسیار وحشت کرد.

آن پیر زن; گوژپشت،وحشتناک و زشت بود.

شاهزاده هرگز در زندگی اش با چنین موجود نفرت انگیزی برخورد نکرده بود، به همین جهت نپذیرفت تا دوستش  را برای ازدواج با جادوگر تحت فشار بگذارد.

اما دوستش از جریان با خبر شد و با وی صحبت کرد. او گفت که برای نجات جان شاهزاده هرکاری میکند و این شرط را پذیرفت. و پاسخ جادوگر این بود:

آنها میخواهند خودشان تصمیم بگیرند و خود مسوول زندگی خودشان باشند.

 

پاسخ جادوگریک حقیقت واقعی را فاش کرد و جان شاهزاده را به وی بخشید. جادوگر پیر و دوست شاهزاده یک جشن با شکوه برای ازدواجشان برگزار کردند.

آن مرد خود را برای یک تجربه وحشتناک آماده کرده بود. اما چه چهره ای منتظر او بود؟

 

 

 

 

 

زیباترین زنی که به عمر خود دیده بود منتظرش بود. مرد شگفت زده شد و پرسید: چه اتفاقی افتاده است؟

 

زن زیبا جواب داد: از آنجایی که شما با من جادوگر پیر با مهربانی رفتار کردید، از این به بعد نیمی از شبانه روز می توانم خود را زیبا سازم و نیمی دیگر همان زن وحشتناک و علیل بمانم.

سپس جادوگر از وی پرسید: ترجیح میدهید که این دو نیمه از چه زمانی تا چه زمانی باشد؟

 

 

 

 

 

اگر شما جای او باشید کدام یک را انتخاب میکردید؟

انتخابتان را بنویسید تا بعد ادامه داستان و انتخاب آن شخص را بنویسمچشمک

[ دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

 

 

 

Three Things in Life that are never certain

 

 

Dream

 

 

 

Success

Fortuna

 

 

سه چیز در زندگی هرگز پایدار نیست:

رویا

موفقیت

شانس

 

 

 

Three Things in Life that one gone never come back

Times

Words

Opportunity

 

 

سه چیز در زندگی  پس از گذشت هرگز برنمی گردد

زمان

جمله

موقعیت

 

 

 

Three Things in human Life are destroyed

 

Narcotics

Pride

Anger

 

 

سه چیز   انسان را خراب میکند

مواد مخدر

غرور

عصبانیت

 

 

 

Three Things that humans Make

Hard work

Sincerity

Commitment

 

 

سه چیز انسان را میسازد

کار سخت

صمیمیت

تعهد

 

 

 

Three Things in Life that are most valuable

Love

Self-confidence

Friends

 

 

سه چیز در زندگی بسیار ارزشمند است

عشق

اعتماد به نفس

دوستان

 

 

 

Three Things in Life that  may  never belist

Peace

Hope

Honesty

 

 

سه چیز در زندگی هرگز نباید از بین برود

آرامش

امید

صداقت

 

 

 

 

 

 

Ruin our Lives the Three Principle

 

 

Regret Yesterday

Waste Today

 

Fear of Tommorrow

 

 

تباهی زندگی بر سه اصل استوار است

حسرت دیروز

اتلاف امروز

ترس از فردا

 

 

 

Hoppness in our Lives has three Primary

 

 

 

Experieuce Yesterday

Use Today

 

Hope Tommorrow

 

 

خوشبختی زندگی بر سه اصل استوار است

تجربه از دیروز

استفاده امروز

امید به فردا

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۸:۳۸ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

در روزگاران قدیم شاهزاده جوانی به دست سربازان پادشاه سرزمین دیگر اسیر شد.

آن پادشاه میتوانست دستور کشتن او را بدهد ولی جوانی او  و افکار شاهزاده جوان  وی را تحت تاثیر قرارداد. از این رو، برای آزادی اش شرطی گذاشت:

اوباید به یک پرسش بسیار مشکل پاسخ می داد و یک سال فرصت داشت تا جواب را بیابد، و اگر پس از این مدت موفق به یافتن پاسخ نمی شد،  جان خود را از دست می داد. پرسش از این قرار بود:

زنان واقعا چه میخواهند;

شاهزاده به سرزمینش بازگشت و بدون معطلی تحقیق خود را آغاز کرد و از  همه می پرسید، اما هیچ کس نتوانست پاسخ رضایت بخشی به این سوال بدهد.

سر انجام  فردی  به وی پیشنهاد کرد تا با پیرزن جادوگری مشورت کند. ولی ممکن بود دستمزد وی خیلی بالا باشد چرا که او به خاطر دریافت مبلغ های هنگفت در آن سرزمین شهرت داشت.

وقتی آخرین روز سال فرا رسید، شاهزاده فکر کرد چاره ای جز مشورت با جادوگر پیر را ندارد و جادو گر قبول کرد تا جواب سوال را بگوید، اما ابتدا از شاهزاده خواست تا با دستمزدش موافقت کند.

 

جادوگر  پیر درخواست کرد که با نزدیکترین دوست شاهزاده که بهترین دلاور و سلحشور ان سرزمین بود ازدواج کند!

 

 

 

 

ادامه دارد

[ یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

 

 

 

 

درروز مادر و روز زن و همچنین در روز بزرگداشت استاد دلم میخواست مطالبی بگذارم اما مشکلاتی پیش آمده بود و نتوانسته بودم در این فضا مطلبی بگذارم. پس با تاخیر یه مطلب مرتبط هم در مورد بزرگداشت روز مادر و روز زن ازخاطرات در مورد شخصی که با شهادت رسیدن ایشون، روز استاد و معلم شناخته شد (هرچند علامه مطهری خودش شاگرد مکاتب افراد بزرگی مانند علامه طباطبایی ، شیخ بهایی، ملاصدرا ، فارابی ف بو علی سیناها بود و به آن هم افتخار میکرد.) به نشانه احترام این شهید بزرگوار به مقام مقدس زن و مادر میگذارملبخند

--------------------------------------------------------------------------------

خاطراتی از همسر شهید مطهری:

برای دیدن دخترم به اصفهان رفته بودم که بعد چند روز با یکی از دوستانم به تهران برگشتم.

نزدیکیهای سحر بود که به خانه رسیدم. وقتی وارد خانه شدم، دیدم همه بچه ها خواب اند ولی آقا بیدار است. چای حاضر کرده بودند، میوه و شیرینی چیده بودند و منتظر من بودند.

دوستم از این منظره بسیار تعجب کرد و گفت: « همه روحانیان این قدر خوب اند؟»

بعد سلام و علیک، وقتی آقا دیدند بچه ها هنوز خواب اند، با تاثر به من گفتند:

می ترسم یک وقت من نباشم و شما از سفر بیایید و کسی نباشد که به استقبالتان بیاید.

 

 

-------------------------------------------------------

خاطره دوم:

یوقت من و ایشان به سفر کربلا رفته بودیم. وقتی به خانه برگشتیم، دو سه تا از بچه ها  خواب بودند. ایشان ناراحت شدند و با بچه ها دعوا کردند که:

«چرا وقتی  مادرتان از سفر به کربلا برگشته، همه شما به استقبالش نیامدید؟!»

 

منبع: کتاب پاره ای از خورشید

(گفته ها و ناگفته ها از زندگی علامه شهید استاد مرتضی مطهری)-بهار1378

 

 

 

پ ن1: پورفسور حسابی پدر علم فیزیک ایران تمام موفقیت هایش را مدیون دوتا زن میدونستن

1- مادرش که در اوج گرسنگی در کشور غریب(لبنان) و در  زمان جنگ جهانی  نگران کسب علم فرزندانشان بودن

 

پورفسور حسابیو مادر گرامیشون خانم گوهرشاد حسابی

2- همسر استاد حسابی  که با تمام  وجود باعث انگیزه و پیشرفت و دلگرم کننده ایشون  درزمینه های  تحقیقاتی و محاسباتی  و... بودن. 

 

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------  

 پ ن 2: 

مامان که خوب شد و آمدیم خانه، من دو روز دیگر هم پیش او ماندم. یادم هست روزی که مصطفی آمد دنبالم، قبل از آنکه ماشین را روشن کند دست مرا گرفت و بوسید، می‌بوسید و‌‌ همان طور با گریه از من تشکر می‌کرد. من گفتم: برای چه مصطفی؟ گفت: این دستی که این همه روز‌ها به مادرش خدمت کرده برای من مقدس است و باید آن را بوسید. گفتم: از من تشکر می‌کنید؟ خب، اینکه من خدمت کردم مادر من بود، مادر شما نبود، که این همه کار‌ها می‌کنید. گفت: دستی که به مادرش خدمت کند مقدس است و کسی که به مادرش خیر ندارد به هیچ کس خیر ندارد. من از شما ممنونم که با این همه محبت وعشق به مادرتان خدمت کردید. گفتم: مصطفی! بعد از همه این کار‌ها که با شما کردند این‌ها را دارید می‌گویید؟ گفت: آن‌ها که کردند حق داشتند، چون شما را دوست دارند، من را نمی‌شناسند و این طبیعی است که هر پدر و مادری می‌خواهند دخترشان را حفظ کنند. هیچ وقت یادم نرفت که برای او این قدر ارزش بوده که من به مادر خودم خدمت کردم. بعد از این جریان مادرم منقلب شد.

 خاطراتی از همسر شهید چمران....

 



[ شنبه ٢۸ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۳:۳۳ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

بسم الله الرحمن الرحیم

هُنَّ لِباسٌ لَّکُم وَ اَنتُم لِباسٌ لَّهُنَّ

 

In the name of Allah Most Grracious , Most Merciful

They are your garments And ye are their garments

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

ایشان ، یعنی زنان شما ، همچون لباس (مایه شأن و منزلت و پوشش و آبرو و حیثیت) باشند شما را و شما نیز همچون لباس باشید ایشان را

 

سوره بقره

 

 

آیه187

 

 

-این عبارت کوتاه در مجموع مشتمل بر بیش از یک کلمه اصلی نیست و آن کلمه  لباس است. بقیه کلمات همه ضمیر و حرف اضافه و غیره اند. بنابراین با کاربرد تنها یک کلمه  خداوند رابطه متقابل و برابری کامل زن ومرد را چنین بیان کرده است که زنان در حکم لباس و پوشش و شأن اجتماعی و شخصیت و آبرو و هویت و حیثیت شما هستند و شما نیز  همین مقام  را در مقابل ایشان دارید و این تعبیر در عین حال نشان وحدت زوج است که هریک برای دیگری است و در مواجهه با همسرش شأن و مرتبه پیدا میکند.

بنابراین اگر کسانی بپرسند که یک نمونه کوچک از معجزه قرآن در چیست میتوان همین ایه را به عنوان یک مثال روشن عرضه کرد.

 

-چه تعبیر زیبایست که: زن همچون جامه ای فراگیر، مرد را در خودمیپوشاند و چنانکه گویی بدون زن برهنه است و مرد نیز زن را در کسوت شخصیت و عشق و حمایت خویش   می پوشاند چنانکه بدون او عریان و بی حفاظ است.

 

-دو کلمه «لکم» یعنی برای شما مردان و «لهن» یعنی برای آن زنان ، حامل این  معنی لطیف است که زن و مرد علیه یکدیگر نیستند بلکه این «برای» او   و   او «برای» این است، بدین معنی که هر یک در جهت سود و بهرمندی دیگری است.

مرد باید بکوشد که خود را برای همسر خرج کند و زن همچنین، زیرا رابطه ایشان «له و علیه» نیست بلکه از هردو طرف «له» است  یعنی برای او  ،  به نفع او   و   به خاطر او.

 

منبع: کتاب 365 روز باقرآن

اثر : استادحسین محی الدین الهی قمشه ای

[ شنبه ٧ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

به نام خدا

 

 

 

 

آقای ظهیرنژاد اوضاع کردستان و غرب کشور اصلا خوب و امن نیست

و ممکن است این اوضاع به آذربایجان غربی هم برسد.با توجه به اینکه شما در ارومیه خدمت کردید، میخواهم شما را به فرماندهی لشگر ارومیه منصوب کنم.

 

اما من سالها قبل در آنجا خدمت کردم و الان همه افراد عوض شده اند ممکن است آن ها را نشناسم.

این وطن و این دین به شما احتیاج دارد. شما فرزند اسلام و این آب و خاک هستید.

پس فقط چند روز به من فرصت دهید تا با شرکتی که در آن مشغول به کارم تسویه حساب کنم و تعهداتم را انجام دهم.

دقت کنید!  اسلام ووطن اکنون به شما احتیاج دارد.

باشد، من میروم خانه وسایلم را جمع میکنم و صبح می آیم.

من به شما میگویم  کشور الان به شما احتیاج دارد شما می گویید فردا می آیید!!!؟ همین الان باید بروید.

تیمسار دخترم در منزل تنهاست ، من نمیتوانم اورا تنها بگذارم!!!

 

در این لحظه بود که تیمسار  راننده خود را صدا میکند و به او میگوید: شما همین الان به منزل من میروید و خانم من را سوار ماشین میکنید و به منزل  جناب ظهیری نژاد میروید و  تا همسر من دختر ایشان را بگیرد و منزل ما بیاورد.

آقای ظهیری نژاد شما هم با اولین پرواز به سمت ارومیه بروید.

----------------------------------------------------------------------------------------------

این صحبتهایی بین امیر سپهبد شهید قرنی اولین رئیس کل ارتش بعد انقلاب با مرحوم سرلشگر قاسم علی ظهیری نژاد در سال58 برای سپردن فرماندهی لشگر 64 ارومیه بود.(سرلشگر ظهیری نژاد قبل از انقلاب از ارتش اخراج شده بود و در شرکت خصوصی  بکار مشغول شده بودن)جهت مقابله با اغتشاشات غرب و شمال غربی بکار گرفته شدن.

بعدها سرلشگر ظهیری نژاد فرمانده نیروی زمینی در زمان جنگ و فرمانده ستاد مشترک ارتش نیز رسیدن و در سال1366 به درجه سرلشگری و در سال 1378 بر اثر سکته مغزی در گذشتند.

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

امروز سوم اردیبهشت تقویم نشان میدهد که  34 سال پیش گروهک فرقان در حیاط منزل  اولین فرمانده ستاد مشترک کل ارتش( آن زمان فرماندهی کل ارتش بود) سرلشگر محمد ولی قرنی به شهادت رساندن که بعد شهادتش به درجه سپهبدی ارتقا پیدا کردن.

غرض از این خاطره به این دلیل نبود که از اقتدار و صلابت شهید قرنی در مورد اجازه ندادن به  جدا شدن کردستان و  محکم ایستادن در مقابل دموکراتها مطلب بنویسم. ویا  نمیخواهم از تلاش ایشان برای جلوگیری از پاشیدن ارتش و  حفظ نمودن و پاکسازی ارتش  سخن بگویم. منظورر ما از اختلاف بین ایشان و دولت موقت  و یا دلیل به شهادت رساندن ایشون توسط گروه فرقان نیست. ( این مطالب در اختیار مخاطب قرار دارد تا با جستجو به ایین مطالب آگاه شود.

----------------------------------------------------------------------------------------

هدف از خاطرات بالا نشان داد حس مسولیت پذیری شهید قرنی و همچنین  سرلشگر ظهیری نژاد بود.مطمئنا انقلابی که بوجود آمد ( خواه خواننده موافق این انقلاب بوده باشه یا نه)  مطمئنا  برای جلوگیری از هرج و مرج های بعد آن به افراد که دارای ظرفیت های بزرگی برای مسئولیت محتاج بودکه از اغتشاشات و ... در امان باشد   مطمئنا سپهبد قرنی یکی از انهاست که با توجه به قضیه کردستان  بازه زمانی را از دست نمیدهند و یکی از موفق ترین افسران ارتش را به نواحی غرب و شمال غربی در سریعترین زمان ممکن میفرستن.

این مطالب را برای این نوشتم تا مقایسه  اجمالی با زمان اکنون داشته باشیم!!!

اکنون بسیاری از این مسئولین نتنها جنبه پست و مقام خود را ندارند و  مسئولیت پذیر نیستن!!! بلکه در موقع خرابکاری یاجواب نمیدهند و بعضی مواقع حتی با پررویی تمام بر صندلی قدرتشان بیشتر تکیه میکنند!!!

از این قضایا مثال های زیادی هست:

آتش سوزی مدارس بوسیله بخاری نفتی و پاسخگو بودن عالی مدیران مربوط!!!

(بماند روزهای بعد متلک وارانه گفتن  بچه ها هوا سرده و موقع ورزش کردن مواظب باشید تا سرما نخورید یا زمین نیافتید که ما بیاد جوابگو باشیم!!!)

----------------------------------------------------------------------------------------------

و یا در برنامه 90 به تاریخ 26 فروردین آمده بود که در یک مدرسه فوتبال که طبق قانون پزشک باید داشته باشد اما فاقد پزشک بود!!! و حادثه ای برای یکی از بچه ها رخ داد و بجای اینکه به بیمارستان ببرند تحویل مادرش میدهند!!!(طبق گفته پزشکان اگر نیم ساعت یا چهل دقیقه زودتر میرسیدن آن پسر زنده میماند).  کسایی که کاهلی کردن به جزاشون رسیدن!!!؟  مجموعه ای که به آنها جواز داد پاسخگو شدن!!!؟

----------------------------------------------------------------------------------------------

ساخت و ساز مسکن که در ایرانی که روی خط گسل زلزله قرار دارند آیا شهرداری  آنهایی که به قانون جهت استحکامات رعایت نکردن ساختمان را تخریب میکند!!!؟ یا فقط به گرفتن جریمه قانع میشود!!!؟ تا به کی باید زلزله های 6 تا 7 ریشتری تلفات زیادی داشته باشیم در حالیکه در ژاپن زلزله بالای 8 ریشتر تلفات ندارد!!!

-----------------------------------------------------------------------------------------------

در گرانی همه مقصرن جز مسئولین!!! طبق کلیپ های صرفا جهت اطلاع 29 فروردین

-----------------------------------------------------------------------------------------------

کاش یمقدار در کنار یاد کردن امثال قرنی ها مسئولیت پذیری آنها را هم یاد میگرفتیم

 

کاش مسئولین این نکات سفارش شده حضرت علی (ع) در نهج البلاغه را بخوانن.

[ سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده و هوشی
صفحات دیگر
امکانات وب