ساخت آنلـاین کد موزیک



succeess13
 
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

چه خبره اینجا!!!

 

 

 

زمین در انتظار تولدت یه برگ، مادرحال شمارش معکوس
صفر همیشه پایان نیست گاهی آغاز یک پروانه است
میلادتان مبارک

 

 

 

 

گلی از مهاجر زمان

 

 

امروز یه روز خوشمزه اس، یه روزی:

-         مث طعم هیجان همون روزایی که باید مقنعه چونه دار سرمون میکردیم و با شیطنت ازش فرار میکردیم!

-         مث طعم بامزه پرتاب یواشکی کیف از پنجره کلاس، وقتِ دیر رسیدن به مدرسه و فرار از دست ناظم!

-         مث طعم خل بازیایِ گاهی اینترنتی!

-         مث طعم ترش لواشکای گرون گرونی که میخریدیم!

-         مث طعم احترام به حاکم بزرگ!

-         مث طعم آزادی نه چندان یواشکی های فشم که ما رو برد پیش آرزوهای شازده کوچولو و خووووونموووووووووون !


 

 

 

-         مث طعم عجیب خلقت، توی یه وبلاگ ساده با ماهدیس و سارینا!

-         مث طعم رضایتِ همون روزی که شنیدیم ما یه خانواده ایم و نباید بینمون به اندازه یه موبایلم فاصله بیوفته و دیگه نیوفتاد!

-         مث طعم تلخ قهوه هایی که توی خوشی هامون میخوردی و من ازشون نچشیدم!

-         مث طعم شیرین کیکای کوالا و رنگارنگایی که از آقا منوچهر میخریدیم!

-         مث طعم جالبِ انتظار توام با ترس تا سن حلقه و آب!

-         مث طعم هوای تازه که برای یه لحظه فکر بهش ذوق میکنیم و ماشین و فشم و آهنگ و ...

 و مث ...

× امروز یه روزه مث همه اون روزای خوب! با این تفاوت که اگه این روزِ خیلی خاص نبود، هیچ کدوم ازون لحظه های خوبم نبود!

ممنونم از حضورت و از وجودت! آره، درست نوشتم: وجودت!

باور دارم که وجودت از وجود مقدس خودشه!

 

× یادمه یه جا میخوندم:

نیما یوشیج برای جشن یه سالگی فرزندش نوشت:

-         پسرم !یک بهار ، یک تابستان ، یک پاییز و یک زمستان را دیدی !

از این پس همه چیز جهان تکراری است جز مهربانی ... پس تا می تونی مهربانی کن!

خواستم بگم حالا که از تکراریهایت زندگیت 25 بهار و تابستان و پاییز و زمستان گذشته، مهم این است که چند مهربانی کردی و چند مهربانی دیدی!

 

 

حسن تو همیشه در فزون باد/ رویت همه ساله لاله گون باد

 

دوستت دارم تولدت مبارک عزیزم

 

-        و در پایان تشکر میکنم از تمام دست اندرکاران این جشن خصوصن آقای صدرا که بنده شاهد تلاش شبانه روزیشون برای برپایی هرچه باشکوه تر این مجلس، بودم! باشد تا رستگار شوند!

 

امضا مهاجر زمان به تاریخ 16 خرداد ماه 1393

 

گلی از نفیسه خانم

 

 

« خودِ منِ » عزیزم قلب نویسنده وبلاگِ « اینجا، دنی ترین مرتبه بهشت » این تبریک از طرف دوست عزیزمون خانم نفیسه خوشبختیانه مژه

مطمئنم از کسانی هست که خیلی از دیدن تبریکش خوشحال میشی بغل

 

 

 

 

 و این هم یه عکس یادگاری که حتمن برات خاطرات زمان کارشناسیتو تداعی میکنه لبخند

 

 

 

گلی از نسیم خانم

 

« خودِ منِ » عزیزم قلب نویسنده وبلاگِ « اینجا، دنی ترین مرتبه بهشت » این تبریک از طرف دوست عزیزمون خانم نسیم جانفدا این بار از کانادا است که زحمت کشیدند و دعوت اقای صدرا رو برای حضور در این جشن پذیرفتند:

 

دوست عزیز

زینب جان، زیستن در دنیای امروزین و پر مشغلۀ ما، جایی باقی نمی گذارد که گاهی بنشینیم و تماشایش کنیم. اینطور می شود که لاجرم می بایست، بهانه هایی در تقویم هایمان پیدا کنیم تا مجالی شود برای نشستن و دیدن. تماشای آنچه که بوده ایم و هستیم.

مجالی برای آروزهای بزرگ.

زادروزها هم از این دست بهانه هاست که در تقویم زندگی مان ثبت اش می کنیم از آنرو که نیازش داریم و زندگی به همین بهانه هایش شیرین است و قابل ادامه. 


پاینده باشی

نسیم

× × × × × × ×


گلی ازپریسا خانم

 

 

 

« خودِ منِ » عزیزم قلب نویسنده وبلاگِ « اینجا، دنی ترین مرتبه بهشت » این تبریک از طرف دوست خوبمون پریسای عزیز از هلند برای تو، برای تبریکِ روز زمینی شدنته بغل:

 

× سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام. آخه می دونی فرسنگها ازت دورم ولی اینو بدون یادت هستم همیشه.

وقتی آقا صدرا گفتن می خوان برات این برنامه زیبا رو بچینن یهو یاد مرغ سوخاری هایی افتادم که میشه بعد از اینکه ناهارمون تموم میشد تازه تو تصمیم به خوردنشون می کردی چشمک

 × نمی دونم بازم همون دوره های قبل هستش بینتون یا نه؟!

ولی من که این ور تنها هستم با خاطرات دوستانی گل چون شما می گذرونم . امیدوارم بازم قسمت بشه دور هم باشیم و این جشن ها رو با هم بگیریم.

راستی هنوز هدیه ایی که دسته جمعی گرفتید رو دارم و هر وقت می بینمش کلی خاطرات خوب برام زنده می شه ماچ

 راستش می‌خواستم زیباترین کلام را برایت بنویسم اما پنداشتم ساده نوشتن همچون ساده زیستن زیباست و مرور خاطرات زیباتر ...

 

قلب تولــدت مبـــارک هورا

 

× این کلیپ هم تقدیم به شما:

 

>>  کلیـــک بفرماییــد  <<

 

( پریسا اکبر زاده )

 × × × × × × × × × × × × ×  

  

گلی از صدرا

 

 

« خودِ منِ » عزیزم قلب نویسنده وبلاگِ « اینجا، دنی ترین مرتبه بهشت » این تبریک از طرف دوست عزیزمون جناب آقای صدرا است که خیلی هم زحمت کشیدند تا این اتفاق زیبا رقم بخوره:

 

 

 

آدما دو دسته اند:

 

یا زن هستند یا مرد

 

یعنی یا از طیف زنانه هستند یا مردانه

 

حالا فرق نمی کنه زن باشیم یا مرد مهم اینه که

 

به معنای زندگی برسیم

 

بعضی از این آدما به معنای زندگی می رسند یعنی

 

به خودشون می رسند

 

و 24 خردادم تولد یکی از این آدماست که به خودش رسیده

 

خانم زینب یا خود من

 

که به خودش رسیده با هنرنمایی روی سنگ ها

 

 

 

 

 

 

 

 

دقیقاً یادمه اولین روز ملاقات با شما رو که 29 تیر 91 بود

 

من تازه آن روزها فهمیدم شما سارینا نیستین یعنی هستین! اما

 

اسمتون سارینا نیست!!

 

و بعدشم که شدین رییس ما، به قول خودتون رییس گروه روانیای حوا!!!

 

  

 

سال گذشته یادمه وقتی زنگ زدم روز ولادت شما رو تبریک بگم

 

فقط شما و دوستانتون حس خوبی نداشتند بلکه

 

تمام ملت ایران آن روز شاد بودند

 

و امسال هم روز تولدتون تقارن زیبایی دارد با

 

ولادت امام عصر

 

تولدتونو صمیمانه تبریک میگم و امیدوارم

 

در زیر سایه حضرت مهدی سال های سال

 

در کنار خانواده گرامیتون، خواهرزاده ها و برادرزاده ها

 

شاد و سلامت و پیروز باشید

 

 

 

- در انتها از تمام دوستانی که کمک کردند تا این جشن شکل بگیره بسیار ممنونم، دوستانی بعضیاشون حتی من رو نمی شناختند اما به دعوت بنده پاسخ مثبت دادند و من را شرمنده کردند 

 

و از خانم مهاجرزمان که مثل همیشه یار و یاور من بودند و این طرح قشنگ ابتدای متن رو هم برامون درست کردند.

 


 

 

 

 

 و این ها گلی بود

 

برای دنی ترین مرتبه بهشت

 

 

پلک جهان می پرید
دلش گواهی میداد
اتفاقی می افتد
اتفاقی می افتد
و
فرشته ای از آسمان فرود آمد

میلادتان مبارک

                               

                                   حسین

 

 

[ شنبه ٢٤ خرداد ۱۳٩۳ ] [ ۸:٥۸ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

از خودم شرمم میاد

 
  
 
image_pdfimage_print

 سیستان

از خودم شرمم میاد
نه تا الان زیبایی های سیستان و بلوچستان ، بزرگترین استان ایران ، را دیده ام
نه به جز یک نفر کارگردان تئاتر، یک دوست بلوچ داشته ام
نه میدانم زاهدان چه شکلی است و چابهار و ایرانشهر و سراوان و زابل و …چگونه مردمی دارد ولی آنتالیا و وین و آمستردام را خیلی خوب بلدم و پزش را میدهم

سیستان 2

کوه های مریخی چابهارشهر سوخته زابل یا قدمت ۵۰۰۰ سال- شهر سوخته پیشرفته‌ترین شهر جهان قدیم بوده‌است

من کوههای مریخی چابهار و شهر سوخته حیرت آور زابل را رها کردم و توریسم ترکیه  و ارمنستان را رونق دادم …۱
من چه  میدانم بی آبی و بهداشت کم و بی کاری و زندگی را  مجبوری با قاچاق بنزین و …گذراندن برای لقمه ای نان یعنی چه؟
چه میدانم زیر دست اشرار زیستن ؛ چقدر عشقها و درست زیستنها را نابود کرده …
هیچ وقت از خودم نپرسیده ام  چرا یک قهرمان ملی ورزشی یا هنری یا علمی از این دیارنداریم ؟

آیا یک بلوچ در تهران احساس هم میهنی میکند یا در پاکستان ؟ در پایتخت این دیار و رسانه ملیش که یک بلوچ فرقی با یک توریست نیجریه ای ندارد و در تصور اکثر ما بلوچ قهرمان نیست بلکه ربطی به اشرار و مواد مخدر و …دارد، اینست که جدایی بلوچستان و سیستان را در ابتدا در ذهنهای ما رقم زده اند بعد مردممان را وهابی ها و افراطیون شیعه ،  از دوسو ، هزار پاره میکنند

چرا من بی غیرت یک بار فکر نکرده ام که سیستان و بلوچستان بزرگترین استان کشورم  با ۷۰% با سوادی چرا  اینگونه طعمه قاچاقی ها شده ؟ آیا نا امنی مردم محلی برایم اهمیت تاالان داشته ؟ اگر دانایی فرد شهید نمیشد ، نباید به عنوان یک ایرانی فکر میکردم  که در آن دیار هم میهنان من چگونه میزیند؟

400648_1395533084041011_2096945922_n

————————————-

۱- آقای احمدی نژآد همه همتش این بود که برای حفظ اسلام افراطیش، سفر مستقیم  ایرلاین های ایرانی به  شهرهای ساحلی مثل  آنتالیا و پوکت تایلند و تبلیغات مستقیم اینها در نشریات ممنوع شود تا ایرلاینهای ترکیه به طور مشکوکی در ایران رونق بگیرند مثل پگاسوس و اونور ایر ( که روابط مشکوکی با ب.ز در سطوح مدیریتی داشت )

 

 

 

 

 

منبع:

http://doctorshiri.com/fa/content/13844/%d8%a7%d8%b2-%d8%ae%d9%88%d8%af%d9%85-%d8%b4%d8%b1%d9%85%d9%85-%d9%85%db%8c%d8%a7%d8%af/?utm_source=rss&utm_medium=rss&utm_campaign=%25d8%25a7%25d8%25b2-%25d8%25ae%25d9%2588%25d8%25af%25d9%2585-%25d8%25b4%25d8%25b1%25d9%2585%25d9%2585-%25d9%2585%25db%258c%25d8%25a7%25d8%25af

 

[ جمعه ۸ فروردین ۱۳٩۳ ] [ ٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

   خــــــــــدایا


خواستم بگویم تــنهایم


اما...


نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد


چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ؟؟


 ولی عجیب دلتنگم...!

 

 

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٩:٥۱ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

   خــــــــــدایا


خواستم بگویم تــنهایم


اما...


نـــــــــــگاه خندانت، مرا شــرمگین کرد


چه کسی بـــــــــــــــهتر از تو ؟؟


 ولی عجیب دلتنگم...!

 

 

 

 

[ پنجشنبه 1392/11/17 ] [ 12:51 ] [ mehri ]

 

 

 

خدایی که در این نزدیکیست

[ دوشنبه ۱٩ اسفند ۱۳٩٢ ] [ ٩:٤۳ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

اگر ایـن دنیـا، بـدون وجـود زنـها بـود ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


دنیای بدون زنان، چنین دنیایی خواهد بود: مردان نه خود را می شویند و نه صورت خود را اصلاح می کنند. لباس خانگی ما بسیار ساده خواهد بود. پیراهن، عرق گیر، جوراب، حتی کفش های بیرون هم ساده خواهند بود. نیازی به ظروف آشپزخانه و حتی غذا نیست؛ چند ظرف یکبار مصرف، چند تکه غذای سرد و پیتزا کافی است و برای خانه مان یک یخچال، جاروبرقی، تلویزیونی بزرگ و یک کنترل تلویزیون از راه دور، کفایت می کند. تنها برنامه های دو کانال تلویزیونی را تماشا می کنیم. شبکه خبری و ورزشی. به همین دلیل می گویند مردان موجوداتی ساده هستند و اگر زنان در زندگیشان نباشند، زندگی ساده ای خواهند داشت.

اما شما زنان سلطان "جمع و جور کردن" هستید. پس از یک کار تمام وقت به خانه می روید و تازه کار تمام وقت منزل یعنی نقش همسر و مادر بودن شروع می شود و باید به همه امور رسیدگی کنید و اغلب این کارها را بدون کوچک ترین کمک از سوی مردان انجام می دهید. بزرگ ترین تصمیمات خرید مربوط به شماست. نقش کلیدی در اجتماع دارید و گاهی برخی کارها را به منزل می آورید.


چگونه یک خانم تمام عیار باشید

ـ به او نگویید، کجا دوست دارید بروید، به او نوع غذا و فضایی را که دوست دارید، بگویید و بعد اجازه دهید محل آن را او انتخاب کند که فکر می کند مناسب شماست.

ـ به او نگویید، من خودم رانندگی می کنم، اجازه دهید او شما را به محل مورد نظر برساند.

ـ به او نگویید که من صورت حساب را می پردازم، اجازه دهید خودش بپردازد.

ـ سعی نکنید سینک ظرفشویی، ماشین، یا هر چیز دیگری را خودتان تعمیر کنید، اجازه دهید او این کار را بکند. سطل زباله را بیرون نگذارید، خانه را نقاشی نکنید، چمن ها را کوتاه نکنید، تمامی اینها وظایف اوست.

ـ جابجایی های سنگین را انجام ندهید، او با عضله ای قوی به دنیا آمده است تا کاناپه، تلویزیون، کتابخانه و امثال آن را جابجا کند.

ـ از پختن یک غذا یا دو نوع غذا نترسید، آشپزخانه دوست شما و اوست.

شما زنان قدرت دارید

در دانشکده بهترین هستید و نمراتتان بهتر از آقایان است و مدیریت مدارس و تربیت بچه ها به عهده شماست، در حقیقت تغذیه و حمایت از روح و ذهن ما به عهده شماست. ما مردان بیش از آنچه شما بدانید، قدردان این موضوع هستیم، فقط به دلیل مغرور بودن به زبان نمی آوریم.

استیوهاروی در کتاب "مثل یک مرد فکر کن، مثل یک زن رفتار کن" می نویسد: "در ذهن یک مرد، قدرتی که در یک زن نهفته است، وجود ندارد. به نظر ما، قدرت شما ناشی از یک چیز است، شما زن هستید. شما انگیزه بیدار شدن هر روزه ما هستید. مردان بیرون می روند و کار می کنند و پول به دست می آورند، فقط به خاطر زنان. به خاطر زنان، سوار ماشین های شیک می شوند. به خاطر زنان لباس شیک می پوشند. موهایشان را کوتاه می کنند و سعی می کنند تمیز و براق جلوه کنند. همه این کارها برای این است که هر چه بیشتر شما را درگیر بازی خودمان کنیم و "شما در واقع پاداش نهایی برای ما هستید"

می دانم که برخی از شما به خاطر مسائلی که عنوان می کنم، آزرده خاطر می شوید و مثل این می ماند که قرص بزرگی را قورت داده اید. اما ما مردان بازی های زیادی می کنیم، حقه های زیادی از کلاهمان بیرون می کشیم تا شما را مطمئن کنیم که خیلی برایمان مهم نیستند. به همین دلیل خیلی از زنان اینگونه این روزها بزرگ می شوند؛ آنان مرتباً از سوی مادر، خاله، مادربزرگ و دوستان خانم خود تشویق می شوند که درس بخوانید، شغل خوبی پیدا کنید تا زنانی مستقل باشید، بهای آن مهم نیست، فقط این کار را بکنید و یا اینکه مطبوعات مرتباً به شما یادآوری می کند به تکامل بخشیدن به خود بیندیشید.

از مجله گرفته تا برنامه های تلویزیونی، پیام های بازرگانی و سایت ها و همه به شما می گویند که بایستی بهترین باشید تا بتوانید یک مرد خوب را به خود جلب کنید. ما مردان خوب می دانیم که شما به قدر کافی زیبایی خود را دارید و فلان زن هم زیبایی خودش را دارد و شما نمی توانید مثل او باشید. اگر شما خودتان پول به دست آورید، ماشین خودتان، خانه خودتان، سیستم ایمنی خودتان را داشته باشید، همه چیز فریاد می زند که دیگر نیازی به ما مردان ندارید تا از شما حمایت و نیازهایتان را برطرف کنیم. اگر همه این موارد را داشته باشید، واقعاً چه نیازی به ما مردان است؟"

آقایان محبت می خواهند

اشتباه نکنید. ما نگران داشتن این امکانات از جانب شما نیستیم. می توانید پول، خانه و ماشین خودتان را داشته باشید، اما اگر مردی واقعاً به دنبال محبت شما باشد و شما هرگز اجازه ابراز عشق از طریق حمایت کردن و تامین نیازها و خواسته هایتان را به او ندهید، پس چگونه احساس کند که مرد است؟

امکاناتی که از نظر مالی به دست می آورید و از نظر تحصیلی به آن می رسید، هرگز جایگزین رابطه با یک مرد نخواهد شد. دی. ان. ای او اجازه این کار را نمی دهد. ترجمه این جمله: "ما مردان به زنانی که مثل یک مرد با ما رفتار می کنند، احترام می گذاریم و دوستشان داریم." پس اجازه دهید که ما فکر کنیم شما به ما نیاز دارید. ما نیاز داریم که توسط شما مورد نیاز واقع بشویم تا ماهیت خود را به عنوان مرد بودن به نتیجه برسانیم.

استیورهاروی می گوید: البته، شنیده ام که زنان می گویند: "آنقدر خودم را حقیر نمی کنم که او فکر کند مرد است، او می خواهد پول، موفقیت و استقلالم را از من بگیرد تا من تحت کنترلش باشم." ما می فهمیم و می توانیم حتی زنان قدرتمند را نیز هدایت کنیم. در حقیقت، ما محصول زنان قوی هستیم که توانسته اند، زندگیشان را هدایت کنند. این یک موضوع پنهان نیست، شما به ما مردان اجازه می دهید که خود را راس خانواده بدانیم، در صورتی که تصمیمات کلیدی در خانه و در رابطه با بچه ها به عهده شماست. می دانیم که مهم نیست چه کسی بیشترین درآمد را دارد، مهم این است که شما مسائل مالی را حل و فصل می کنید و تعیین می کنید که پول در چه راهی و کجا خرج شود. می دانیم که اگر توافق می کنیم که درست عمل کنیم، اما در نهایت برای حفظ آرامش به کمک شما نیاز داریم. همه این موارد را می دانیم و مشکلی با آن نداریم. اما اگر جملاتی بگویید که تاثیر ما را غیر ضروری اعلام کنید و غرور ما را نادیده بگیرید، آنوقت دیگر به دنبال در کنار شما بودن نخواهیم بود.

ما اینطور تصور می کنیم که اگر شما خودتان درآمد داشته باشید، یعنی به پول ما نیاز ندارید. اگر خود دست به کار شده و کارهایتان را انجام دهید، یعنی به حمایت ما نیاز ندارید. اگر نتوانیم از شما حمایت کنیم و خواسته هایتان را تامین کنیم، عشق ما به شما بی فایده خواهد بود. اگر اجازه ندهید، آنچه واقعاً باید باشیم، باشیم، مطلقاً نخواهیم گفت: "من مرد تو هستم" پس چه اتفاقی می افتد؟ هیچ. خیلی زود از کنارتان دور می شویم.

این حقیقت تلخی است، اما واقعیت دارد. اگر زنان به آقایان بفهمانند که کمتر از یک شریک هستند، اتفاق های خوبی نمی افتد. پول و موفقیت شما او را می ترساند و تهدید می کند. بله، چون او را از نقش خود به عنوان یک مرد و یک تامین کننده دور می کند. چون این انتظاری است که جامعه از او دارد و به آنان اینگونه یاد داده اند، که آنان باید مراقب و حامی شما باشند، البته وقتی مردی جوان است و تجربه زیادی ندارد، کارهای عجیب و غریبی انجام می دهد، مثلاً بیهوده پولش را خرج چیزهایی می کند که نیاز ندارد، به جای مغزش از بازویش استفاده می کند. اما هر چه بزرگ تر شویم، بیشتر می فهمیم که برای ابراز عشق به کسانی که دوستشان داریم، بایستی به عنوان یک مرد واقعی، تامین کننده خواسته های آنان باشیم. به یاد داشته باشید اگر زنی عادت بد به رخ کشیدن نقصان های یک مرد را داشته باشد، دیگر آن مرد سعی نمی کند که نیازهای او را تامین کند و برای خوشبختی آن زن هرگز کاری نمی کند.

چگونه باید از این موقعیت عبور کنیم؟

پول، شغل، تحصیل، غرور و افتخار ناشی از آن را رها نکنید. فقط یک خانم باشید. می دانم الان مثل ماشین و هلیکوپتر پلیس آژیر می کشید و عصبانی هستید اما این داغ کردن و ناراحتی، حقیقتی را که در مورد مردان می گویم، عوض نمی کند برای آنان مهم نیست که چه موقعیت مالی، شرایط اجتماعی، درآمد و سابقه کاری داشته باشند، فقط می خواهند مراقب زن خود باشند.

می دانیم که شما به قدر کافی قوی هستید که تلویزیون را جابجا کنید، اما اجازه بدهید او این کار را بکند و بگویید برای شما سنگین است و این یک کار مردانه است. می دانیم که پول زیاد دارید و می توانید پول شام را بپردازید. اما همان جا بنشینید و اجازه دهید، او پول شام را بپردازد. او وقتی با نامزدش و یا همسرش بیرون می رود، وظیفه او انجام همین کارهاست. درست است، شما زن مستقلی هستید و به او نیاز ندارید تا آشغال ها را بیرون ببرد یا قاب عکس را به دیوار آویزان کند یا به انبار برود و وسایل تعمیر سینک ظرفشویی را بیاورد. اما اگر انگشت به دهان بگذارید و وانمود کنید که نمی توانید این کارها را بکنید و نیاز به مرد دارید تا آن را انجام دهد و با لبخند بر لب بگویید: "عزیزم، ممنونم که این کار را به خاطر من کردی، نمی دانستم بدون تو باید چه کار می کردم."

از همسرتان تعریف کنید

بسیاری از مردان، اگر بدانند که مورد نیاز هستند، مردان بهتری خواهند بود. در عصر جدید زنان این نقش های ضروری را از ما گرفته اند و ما آن را قبول کردیم. اما در برخی موارد، شما می خواهید که بپذیرید زنانی قوی و تنها هستید یا اینکه می خواهید تنها یک خانم باشید. بنابراین وقتی می دانید که اگر یک خانم باشید، ما به شما آنچه را می خواهید و نیاز دارید می دهیم، چرا این کار را نمی کنید؟ خانم بودن به شما احساس آرامش و راحتی می دهد. چرا از فرصت آرام بودن استفاده نمی کنید؟ عزیزان، قول می دهم که خیلی سخت نیست، شما را نخواهد کشت و اگر کمی قدردانی به او نشان دهید، آنچه را نیاز دارید تامین خواهد کرد.

دوستی برای من تعریف می کرد: روزی نخواهد بود که ما "من و همسرم" از یکدیگر تعریف نکنیم، حداقل طی روز چندین مرتبه این کار را می کنیم، اما یک روز، او مرا برای مراقبت از بچه ها در خانه تنها گذاشت تا کمی خرید و به کارهایش در بیرون از منزل رسیدگی کند. وقتی به خانه برگشت، مرا خسته و به هم ریخته از مراقبت بچه ها دید. دنبال کردن بچه ها، کاری نیست که از عهده من بر بیاید. منظورم این است که می توانم اما بسیار خسته کننده است. وقتی زنم وارد اتاق شد و صورت خسته مرا دید، گفت: "واقعاً ممنونم که مراقب بچه ها بودی، تو پدر فوق العاده ای هستی؟" پسر، نمی توانم بگویم چه احساس خوبی به من دست داد. کلماتی از دهانش خارج شد که انتظار آن را نداشتم. همین تعریف کار من را تمام کرد. برایم بسیار آزاردهنده بود که تمام روز در خانه بنشینم و مراقب بچه ها باشم، در حالیکه می توانستم خیلی کارهای دیگری انجام بدهم، اما همین تعریف باعث شد به یاد بیاورم که چرا در بازی هستم. قدردانی و سپاس از یک مرد، نه تنها اطمینان و اعتماد او را تضمین می کند، بلکه از شما نیز بهترین می سازد. بهترین راه برای قدردانی این است که یک خانم باقی بمانید و به او اجازه دهید که مرد خانه باشد.

امروزه مطمئنم خانم بودن، هنری است که به فراموشی سپرده شده و برخی خانم ها باید درس هایی در این زمینه بیاموزند. چند نکته به شما می گویم تا بیاموزید چگونه می توانید خانم باشید، به خصوص در مواردی که رو در روی شوهر و نامزدتان قرار می گیرید اگر از روزهای اول ازدواج اینگونه عمل کنید، شاید خیلی کم پیش بیاید تا در آینده دچار مشکلات زناشویی شوید.

 

 

                                        برگرفته از روزنامه جام جم

 


 منبع: پرشین استار

[ چهارشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩٢ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

یا ﻋﻠﯽ ! ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ. ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
- ﺣﻀﺮﺕ ﻋﻠﯽ ( ﻉ) ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻋﻠﻢ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﺍﻧﺒﯿﺎﺳﺖ ﻭ
ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﻣﯿﺮﺍﺙ ﻗﺎﺭﻭﻥ ﻭ ﻓﺮﻋﻮﻥ ﻭ ﻫﺎﻣﺎﻥ ﻭ ﺷﺪﺍﺩ.
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺆﺍﻝ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩ . ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺩ ﺩﯾﮕﺮﯼ
ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ ﻭ ﻫﻤﺎﻥ‌ﻃﻮﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﻼﻓﺎﺻﻠﻪ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
- ﺍﺑﺎﺍﻟﺤﺴﻦ ! ﺳﺆﺍﻟﯽ ﺩﺍﺭﻡ، ﻣﯽ‌ ﺗﻮﺍﻧﻢ ﺑﭙﺮﺳﻢ؟
ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺘﻨﺪ : ﺑﭙﺮﺱ !
ﻣﺮﺩ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
- ﻋﻠﯽ علیه السلام ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻋﻠﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺣﻔﻆ ﻣﯽ‌ ﮐﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﺭﺍﺗﻮ ﻣﺠﺒﻮﺭﯼ ﺣﻔﻆ ﮐﻨﯽ.
ﻧﻔﺮ ﺩﻭﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ ﺳﺆﺍﻟﺶ ﻗﺎﻧﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﻫﻤﺎﻥ‌‌ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻧﺸﺴﺖ. ﺩﺭ
ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﺳﻮﻣﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ، ﺍﻭ ﻧﯿﺰ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ ...
ﻭ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺨﺶ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺨﺺ ﻋﺎﻟﻢ ، ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ
ﺑﺴﯿﺎﺭﯼ ﺍﺳﺖ، ﻭﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺑﺴﯿﺎﺭ !
ﻫﻨﻮﺯ ﺳﺨﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻧﺮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﭼﻬﺎﺭﻣﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ. ﺍﻭ ﺩﺭ
ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﮐﻨﺎﺭ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﻣﯽ‌ ﻧﺸﺴﺖ، ﻋﺼﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺟﻠﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﻭ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
- ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ! ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
ﺣﻀﺮﺕ ‌ ﻋﻠﯽ علیه السلام ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺁﻥ ﻣﺮﺩ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻣﺎﻝ ﺍﻧﻔﺎﻕﮐﻨﯽ ﮐﻢ ﻣﯽ‌ ﺷﻮﺩ؛ 
ﻭﻟﯽ ﺍﮔﺮ ﺍﺯ ﻋﻠﻢ ﺍﻧﻔﺎﻕ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﯿﺎﻣﻮﺯﯼ ﺑﺮ ﺁﻥﺍﻓﺰﻭﺩﻩ ﻣﯽ‌ ﺷﻮﺩ.
ﻧﻮﺑﺖ ﭘﻨﺠﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺑﻮﺩ . ﺍﻭ ﮐﻪ ﻣﺪﺗﯽ ﻗﺒﻞ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺘﻮﻥ ﻣﺴﺠﺪ
ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩ ﺑﻮﺩ، ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺳﺨﻦ ﺍﻣﺎﻡ ﻫﻤﺎﻥ ﺳﺆﺍﻝ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﮐﺮﺩ.
ﺣﻀﺮﺕ ‌ ﻋﻠﯽ علیه السلام ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﺮﺩﻡ ﺷﺨﺺ ﭘﻮﻟﺪﺍﺭ ﻭ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪ ﺭﺍ ﺑﺨﯿﻞ ﻣﯽ‌ ﺩﺍﻧﻨﺪ، ﻭﻟﯽ ﺍﺯ ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﺩﺍﻧﺸﻤﻨﺪ ﺑﻪ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻭ ﻋﻈﻤﺖ ﯾﺎﺩ ﻣﯽ‌‌ﮐﻨﻨﺪ.
ﺑﺎ ﻭﺭﻭﺩ ﺷﺸﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﺳﺮﻫﺎ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺸﺖ، ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺎ ﺗﻌﺠﺐ ﺍﻭ ﺭﺍ ﻧﮕﺎﻩ ‌ ﮐﺮﺩﻧﺪ.
ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮔﻔﺖ : ﺣﺘﻤﺎً ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯽ‌ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺑﺪﺍﻧﺪ ﮐﻪ ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ
ﺛﺮﻭﺕ ! ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﭘﻮﺯﺧﻨﺪﯼ ﺯﺩﻧﺪ. ﻣﺮﺩ، ﺁﺧﺮ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﻨﺎﺭ
ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻠﻨﺪﯼ ﺷﺮﻭﻉ ﺑﻪ ﺳﺨﻦ ﮐﺮﺩ : ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ! ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ
ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
ﺍﻣﺎﻡ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﮐﺮﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﻣﺎﻝ ﺭﺍ ﺩﺯﺩ
ﺑﺒﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﺗﺮﺱ ﻭ ﻭﺣﺸﺘﯽ ﺍﺯ ﺩﺳﺘﺒﺮﺩ ﺑﻪ ﻋﻠﻢ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﺪﺍﺭﺩ. ﻣﺮﺩ ﺳﺎﮐﺖ ﺷﺪ. ﻫﻤﻬﻤﻪ‌ﯼ
‌ ﺍﯼ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩ؛ ﭼﻪ ﺧﺒﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺮﻭﺯ ! ﭼﺮﺍ ﻫﻤﻪ ﯾﮏ ﺳﺆﺍﻝ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﭘﺮﺳﻨﺪ؟
ﻧﮕﺎﻩ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺣﻀﺮﺕ‌ ﻋﻠﯽ ﻭ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﻪ ﺗﺎﺯﻩ‌ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﻣﯽ‌ ﺷﺪ.
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻫﻔﺘﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﮐﻪ ﮐﻤﯽ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪﻥ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺣﻀﺮﺕ ‌ ﻋﻠﯽ علیه السلام ﻭﺍﺭﺩﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﭘﺮﺳﯿﺪ :
- ﯾﺎ ﺍﺑﺎﺍﻟﺤﺴﻦ ! ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
ﺍﻣﺎﻡ ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﺎﻝ ﺑﻪ ﻣﺮﻭﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﮐﻬﻨﻪ ﻣﯽ‌ ﺷﻮﺩ، ﺍﻣﺎ ﻋﻠﻢ
ﻫﺮﭼﻪ ﺯﻣﺎﻥ ﺑﺮ ﺁﻥ ﺑﮕﺬﺭﺩ، ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ.
ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻫﺸﺘﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﻭﺍﺭﺩ ﺷﺪ ﻭ ﺳﺆﺍﻝ ﺩﻭﺳﺘﺎﻧﺶ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ
ﭘﺎﺳﺨﺶ ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ ﻓﻘﻂ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﮒ ﺑﺎ
ﺻﺎﺣﺒﺶ ﻣﯽ‌ ﻣﺎﻧﺪ، ﻭﻟﯽ ﻋﻠﻢ، ﻫﻢ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﻭ ﻫﻢ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺍﻧﺴﺎﻥ
ﺍﺳﺖ.
ﺳﮑﻮﺕ، ﻣﺠﻠﺲ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ، ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﻤﯽ‌ ﮔﻔﺖ. ﻫﻤﻪ ﺍﺯ ﭘﺎﺳﺦ‌‌ ﻫﺎﯼ ﺍﻣﺎﻡ
ﺷﮕﻔﺖ‌ ﺯﺩﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﮐﻪ … ﻧﻬﻤﯿﻦ ﻧﻔﺮ ﻫﻢ ﻭﺍﺭﺩ ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﺑﻬﺖ ﻭ
ﺣﯿﺮﺕ ﻣﺮﺩﻡ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﯾﺎ ﻋﻠﯽ ! ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟
ﺍﻣﺎﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺗﺒﺴﻤﯽ ﺑﺮ ﻟﺐ ﺩﺍﺷﺖ، ﻓﺮﻣﻮﺩ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﻣﺎﻝ ﻭ ﺛﺮﻭﺕ
ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ ﺳﻨﮕﺪﻝ ﻣﯽ‌ ﮐﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﻋﻠﻢ ﻣﻮﺟﺐ ﻧﻮﺭﺍﻧﯽ ﺷﺪﻥ ﻗﻠﺐ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯽ‌ﺷﻮﺩ.
ﻧﮕﺎﻩ‌ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻭ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺩﺭ ﺩﻭﺧﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻧﮕﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﻫﻤﯿﻦ
ﻧﻔﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ‌ﮐﺸﯿﺪﻧﺪ . ﺩﺭ ﻫﻤﯿﻦ ﺣﺎﻝ ﻣﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺩﺭ ﺩﺳﺘﺶ ﺑﻮﺩ، ﻭﺍﺭﺩ
ﻣﺴﺠﺪ ﺷﺪ. ﺍﻭ ﺩﺭ ﺁﺧﺮ ﻣﺠﻠﺲ ﻧﺸﺴﺖ ﻭ ﻣﺸﺘﯽ ﺧﺮﻣﺎ ﺩﺭ ﺩﺍﻣﻦ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﯾﺨﺖ ﻭ ﺑﻪ
ﺭﻭﺑﻪ‌ﺭﻭ ﭼﺸﻢ ﺩﻭﺧﺖ. ﻣﺮﺩﻡ ﮐﻪ ﻓﮑﺮ ﻧﻤﯽ‌ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﮐﺴﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﭙﺮﺳﺪ،
ﺳﺮﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ، ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻣﺮﺩ ﭘﺮﺳﯿﺪ :
- ﯾﺎ ﺍﺑﺎﺍﻟﺤﺴﻦ ! ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﯾﺎ ﺛﺮﻭﺕ؟ ﻧﮕﺎﻩ‌ ﻫﺎﯼ ﻣﺘﻌﺠﺐ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﻋﻘﺐ ﺑﺮﮔﺸﺖ .
ﺑﺎ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﺻﺪﺍﯼ ﻋﻠﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺁﻣﺪﻧﺪ : ﻋﻠﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ؛ ﺯﯾﺮﺍ ﺛﺮﻭﺗﻤﻨﺪﺍﻥ ﺗﮑﺒﺮ
ﺩﺍﺭﻧﺪ، ﺗﺎ ﺁﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﮔﺎﻩ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﺧﺪﺍﯾﯽ ﻣﯽ‌ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻣﺎ ﺻﺎﺣﺒﺎﻥ ﻋﻠﻢ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﻓﺮﻭﺗﻦ ﻭ
ﻣﺘﻮﺍﺿﻊ‌ﺍﻧﺪ. ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻫﯿﺎﻫﻮ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﺗﺤﺴﯿﻦ ﻣﺮﺩﻡ ﻣﺠﻠﺲ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ . ﺳﺆﺍﻝ
ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ، ﺁﺭﺍﻡ ﻭ ﺑﯽ‌ ﺻﺪﺍ ﺍﺯ ﻣﯿﺎﻥ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﺑﺮﺧﺎﺳﺘﻨﺪ . ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ‌ﮐﻪ ﺁﻧﺎﻥ ﻣﺴﺠﺪ ﺭﺍ ﺗﺮﮎ
ﻣﯽ‌ ﮐﺮﺩﻧﺪ، ﺻﺪﺍﯼ ﺍﻣﺎﻡ ﺭﺍ ﺷﻨﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ‌ﮔﻔﺖ :

ﺍﮔﺮ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﯾﮏ ﺳﺆﺍﻝ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻣﯽ‌ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ، ﺑﻪ ﻫﺮ ﮐﺪﺍﻡ ﭘﺎﺳﺦ ﻣﺘﻔﺎﻭﺗﯽ ﻣﯽ‌ ﺩﺍﺩﻡ.

 

ﻣﻨﺒﻊ :
ﮐﺸﮑﻮﻝ ﺑﺤﺮﺍﻧﯽ، ﺝ 1 ، ﺹ.27 ﺑﻪ ﻧﻘﻞ ﺍﺯ ﺍﻣﺎﻡ ﻋﻠﯽ ﺑﻦ ﺍﺑﯽ ﻃﺎﻟﺐ، ﺹ 142

 

 

 

[ پنجشنبه ٩ آبان ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]
[ یکشنبه ۱٠ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

به نام خدا

ضربه‌ای که دیروز روحانی به کشور زد!

 

چرا آقای رئیس جمهور!!! چرا!!!؟

 

ناراحت

 ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت ناراحتناراحتناراحت

 

  ناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحتناراحت

               ناراحتناراحتناراحت

آقای حسن روحانی همان اول کار یکباره گفت:

حسن روحانی معجزه قرن نیست

و اتصال ویژه‌ای به آسمان ندارد.

عصبانی

خب این یعنی چی؟ عصبانیعصبانیعصبانی

 

 حرف غیرکارشناسی همین است دیگر!!!

 ما از وقتی زبان باز کردیم، داریم می‌گوییم مشکل این است که سیاست‌های کلان رئیس به رئیس عوض می‌شود، همین است دیگر.

باباجان، حسن‌جان، هشت‌ سال چیز کمی نیست. بچه بود، الان رفته بود کلاس دوم. نوشیدنی آسمانی مدنظر حافظ بود، الان هفت هشت‌ ساله بود و سرش دعوا می‌شد بین عرفا و دست‌اندرکاران. بعد شما آمده‌ای و یکباره می‌گویی:

 حسن روحانی معجزه قرن نیست؟

معجزه قرن نیست؟ پس چی است؟

الان نمی‌گویی چشم خارجی‌ها به این است که ما یک حرکت محیرالعقول دیگر به جهان معرفی کنیم؟ آیا به اینها فکر کردی؟ آیا میدانی اگر بگویی من معجزه نیستم، تلویزیون‌های خارجی برای گرفتن فیلمت صف نمی‌کشند؟ و روی جلد تایم نمی‌روی؟ آیا به اینها فکر کردی؟ د نکردی. داری ضربه می‌زنی به موقعیت ایران در جهان.

تنها برنامه‌ای که با برنامه «اوپرا» و «امریکن گات‌تلنت» رقابت کرده، سخنرانی و مصاحبه معجزه سابق بود.‌ داری چی‌کار می‌کنی حسن؟ کتاب نمی‌خوانی، نه؟ چطور با یک سخنرانی ساده، یک کتاب مستدل درباره «معجزه قرن» را می‌توانی نادیده بگیری؟ بعد برگشتی و می‌گویی اتصال ویژه‌ای به آسمان نداری؟ این حرف است؟ یعنی الان دوران اتصالات تمام شد؟ برق را قطع کردند؟ یا سیم را کشیدند؟ یعنی اتصال نداری، تشعشعات نورانی و هاله‌ای هم رفت هوا؟ مگه میشه؟ ‌داری چی‌کار می‌کنی؟ ما عادت کردیم. عادت.

مشایی هم با هاله نور آمد!!!

(هاله نور)

هشت‌سال کم نیست. من دوست دارم تلویزیون را که روشن می‌کنم با صندلی‌های خالی سازمان ملل روبه‌رو شوم. دوست دارم باز زنگ بزنم به پیک‌موتوری، لولو بیاید و چیزمیزها را با خودش ببرد و برساند به مقصد. دوران لولوها نباید تمام شود. دیپلماسی آب‌ رو بریز همون‌جا هنوز جواب می‌دهد. نکن این کارها را. اتصالات، معادلات و احوالات این قوم را به هم نزن. من عادت کردم. ما عادت کردیم. با این کارها که می‌کنی نمی‌شود. چی را می‌خواهی درست کنی؟ هر کاری می‌کنی بکن حسن، ولی ما چی؟ ما چی‌کاره‌حسن‌بک هستیم؟ فکر ما باش. ما معتاد دیپلماسی دیگری هستیم. بازی را به هم نریز. مشکلات اقتصاد حق با توست اما یادت باشد شکم مردم گرسنه بود اما دل مردم خوش بود. دلخوشی‌ها را نگیر. خیلی ممنون. بای.»

 

منبع:

پیک خبر

 

[ شنبه ٢ شهریور ۱۳٩٢ ] [ ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

In te name of Allah, Most Gracious, Most Merciful

We have indeed revealed This(Message) In the Night of Power.*1

And what will explain To thee what the Night Of Power is?*2

TheNight of Power Is better than A Thousand Months.*3

Therein come down The anglesand the Spirit By Allahs permission, On every errand:*4

Peace! ...This Until the rise of Morn!*5

 

به نام خداوند بخشنده بخشایشگر

همانا که ما آن (کتاب حکمتِ بیان) را در شب قدر نازل کردیم (1)

و چگونه منزلت این شب را درک خواهی کرد؟ (2)

شب قدر از هزار ماه روشن تر است(3)

در این شب فرشتگان و روح(الامین) به اذن پروردگارشان نازل می شوند و فرامین و هدایای الهی را بر مردمان می آوردند(4)

و این شب تمام سلام و امنیت است تا سپیده دم و تمام درود و تحیت است تا صبح(آگاهی) (5)

درروایت اسلامی آمده است که تمامی روح و پیام قرآن در ماه مبارک رمضان، در کی از شبهای این ماه که شب قدر شناخته شده، بر قلب پیامبر نازل شده است، اما قرآنِ تفضیلی که بیش از شش هزار آیه است به تدریج ظرف 23 سال بعد از بعثت پیامبر در زمانهای متفاوت بر قلب پیغمبر وارد شده است. بنابراین می توان گفت که جوهر حقایق قرآنی که در همان کلمه توحید یعنی لا اله الَّا الله خلاصه میشود در یک شب نورانی که قلب پیامبر بیشترین آمادگی را برای دریافت پیامهای آسمانی داشته دریافت شده است و اگر پیامبر فرمود فلاح و رستگاری در همین کلمه ( لا اله الّا الله )است سخنی به گزاف نیست ، زیرا آن (لا) که در آغاز جمله آمده و به تعبیر سنایی نهنگی است که همه وسوسه های شیطانی و خیالات و اوهام های باطل را که درنظر مردم عنوان پروردگاری یافته همه را فرو می بلعد و هیچ چیز باقی نمی گذارد مگر الله را که مجموعه خوبی و زیبایی و دانایی است. اما در باب شب قدر باید به قول حافظ گفت:

آن شبِ قدری که گویند اهل خلوت امشب است

                   یا رب این اثیر دولت از کدامین کوکب است

بدین معنی که باید هر شبی را قدر دانست و تبدیل به یک شب نورانی کرد زیراخداوند از شب و روز بیرون است و سرّ آنکه فرموده است قرآن را در ماه رمضان نازل کردیم این است که وقتی انسان متوجه طعام خاکی و نیازهای جسمانی است آمادگی برای دریافت مائده آسمانی ندارد امّا وقتی دهان از این لقمه های خاکی بست لقمانی می شود که از لقمه های افلاکی حکمت نصیب می گیرد و به طور کلی باید گفت

حالِ خوشِ روزه یعنی فراغت از از نیازهای جسمانی بهترین زمان دریافت وحی و الهام است.

به خصوص روزه سخن می تواند گوش جان را در شنیدن پیام های غیبی یاری کند. در چنین حالی  است که فرشتگان بر آدمی نازل می شوند و بر حسب استعداد و قابلیتِ هرکس  برای او ارمغان هایی از اندیشههای بدیع، شعرها و موسیقی ها، نقش ها و صورتها و الهامات و بشارتها می آورند و عاشقان را برات آزادی می بخشند.

چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی

                           آن شب قدر که ای تازه براتم دادند

                                                              حافظ

تو لیلة القبری برو تا لیلة القدری شوی

                 چون قدر مر ارواح را کاشانه شو کاشانه شو

                                                       دیوان شمس

 

 

منبع:365روزدرصحبت قرآن

اثر:استاد حسین محی الدین الهی قمشه ای

روز349- آیات 5-1 سوره قدر

[ پنجشنبه ۱٠ امرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٥۳ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

بقول شاعر انگلیسی:

ّFor: Noon , Afternoon , Night

 

قبل ازظهر، بعد ازظهر  و شب  !!!

قبل ازظهر، بعد از ظهر و بازم شب  !!!

قبل ازظهر، بعد از ظهر و.... دگر هیچ  !!!

 

اگر یکی ازاین قبل از ظهرها را بیاندیشیم در مورد آن کس که ما را بیافرید

و یکی از این بعدازظهرها را به تقدیس او و به خدمت او بپردازیم

و یکی از آن شب ها را به عشق او و مغفرتش مشغول باشیم

 

 

 

عمرمان ضـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــایع نشده

 

------------------

برگرفته از سخنرانی استاد حسین الهی قمشه ای

در باب: شرح بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

 

-------------------------

پ.ن:

ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم

                          و زهرچه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

مجلس تمام گشت و بآخر رسید عمر

                         مـا همچنان در اوّل  وصـف  تو  مانده ایم

                                        از گلستان شیخ اجل سعدی

[ دوشنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

 

بسمه الله الرحمن الرحیم

 

وَ لَهُنَّ مِثلُ الَّذِی عَلَیهِنَّ بِالمَعرُفِ وَ لِلرِّجَالِ عَلَیهِنَّ دَرَجَةٌ وَاللَّهُ عَزِِیزٌ حَکِیمٌ

 

 

 

.And Women shall have rights Similar to the rights

 

Against them, according

 

But men have a degree

 

Over them

 

And Allah is Exalted in Power, Wise.

 

 

 

وزنان را حقوقی است به سود آنها، مشابه و به اندازه وظایفی که برگردن آنهاست و این هردو حقوق ووظایف بر پایه نیکویی و انصاف تعیین شده است اما مردان را درجه ای (از مسئولیت و تعهد) برزنان باشد و خداوند مقتدر و حکیم است.

 

 

-بخش اول آیه (ولَهُنَّ مِثلُ الَّذی عَلَیهِنَّ) از بدایع ایجاز و اعجاز قرآن است که تنها با به کار بردن یک کلمه <مِثل> که آن نیز مشابهت و برابری را می رساند و به چیز خاصی اشاره نمی کند، برابری حقوق و تکالیف زنان را بیان کرده است. بقیه کلمات، غیر از <مثل> ضمیر و موصول و حرف اضافه اند. سخن در این است که اولاً آنچه از حق و تکلیف برای زن تعیین شده است از جنس  نیکویی و خوبی است و ثانیاَ در مقابل تکلیف و وظیفه ای که بر دوش زن نهاده شده  درست برابر آن، امتیازات و حقوقی نیز تعیین گردیده است و بدیهی است اگر حقوق او ادا نشود تکالیف او نیز از دوشش برداشته خواهد شد.  اما در بخش دوم آیه که برای مردان نسبت به زنان درجه ای قایل شده است

 این درجه، درجه برتری نیست بلکه وظیفه ای است که بر دوش مرد نهاده شده است تا زن را پیوسته در پوشش حمایت و مراقبت خود قرار دهد

نه آنکه مرد را بر زن عزت و سروری مقرر کرده باشد زیرا عزت تنها از آن خدای حکیم و انسانهای نیکوکار از زن و مرد است.

 

در آیه دو کلمه <له> و <علیه> را در مقابل هم آورده، که یکی همه امتیازاتی است که به زن داده می شود و یکی علیه و آن همه تکالیفی است که بر دوش اوست و برابری له و علیه عین عدالت است. بعضی از زن گرایان افراطی  وقتی صحبت از حمایت مرد از زن می رود گویند که این ضعیف دانستن زن است.، در حالی که این عزیز داشتن اوست که مرد باید بار سنگین تر را بر دوش خود نهد و زن و فرزندان را از ضربه مستقیم هرسختی مصون دارد. از جمله اگر مسئله مرگ و زندگی زن و مرد مطرح باشد مرد باید خود را فدا کند چنانکه در ملل متمدن چنین می کنند.

 

-------------------------------------------------------------------------------------------

 

-در واقعه غرق شدن کشتی معروف تایتانیک همه خوانده اند یا در گزارش تصویری مشاهده کرده اند که زنان و کودکان را برای نجات مقدم داشتند و هر چه امکان نجات در کشتی  بود در اختیار آنها نهادند. و این تقدم خانمها بر آقایان در فرهنگ مغرب زمین یک اصل کلی است و معمولا رعایت می شود و رعایت آن در سایر فرهنگ ها نیز از

 جمله اسلام توصیه شده

و عزیز داشتن زن و مقدم داشتن او در  برخورداری از نعمتهای حیات، و معاف کردن او از وقوع در مهلکه جنگ و نظایر آن نشانه تعالی روح بشر است که با قانون جنگل تفاوت دارد.

 ==============================================

 

-در حدیث آمده است که (المومن یاکل بمیل اهله). یعنی مومن به میل زن و فرزند خود غذا می خورد.

-در داستان گفتگو و مجادله اعرابی و همسرش پس از بحث های طولانی زن از آنجا که هیچ چارهء دیگری ندارد به گریه می افتد و دم از نیستی می زند و چقدر محبت در این نیستی نهفته است که می گوید من در این این گفتگوها آسایش و راحتی و منافع تو را می خواهم وگرنه در کنار تو با هر سختی سازگاری میکنم و آن مرد لطیف طبع که مانند هر مرد شریف دیگر نمی تواند گریه همسرش را تحمل بکند چنین پاسخ می دهد:

مرد گفت اکنون گذشتم از خلاف

                                     حکم داری تیغ برکش از غلاف

هرچه گویی من تو را فرمان برم

                                    در بد و نیک آن می ننــــــــگرم

                                                                  مثنوی

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++

 

منبع:کتاب365 روز در صحبت از قرآن

اثر: استاد حسین محی الدین الهی قمشه ای

روز سی و یکم-تفسیر بخش آخر آیه228سوره بقره

 

[ جمعه ٢۸ تیر ۱۳٩٢ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

یا موسی بن جعفر

ای امامی که به باب الحوائج معروفید

ما را ببخش که از تو فقط میدانیم  که امام هفتمید و پدر امام رضا!!!

و میدانیم اکثر فرزندان شما به ایران مهاجرت کردن تا خیلی از سادات ما از نسل شما باشد.

ببخش ما را که فقط میدانیم لقبتون کاظمه!!! نه میدونیم کاظم یعنی چی و احیانا اگر هم بدونیم  بازم هیچ وقت حاضر نیستیم خشم خودمون را بخوریم!!!

ای هفتمین ستاره آسمان امامت و ولایت!!! تو در حالیکه در زندانهای هارون الرشید ملعون یه گوشه پیدا میکردی و با خدای خود خلوت و راز و نیاز میکردی اما ما اینجا  لذتی در  گناه کردن هامون داریم  که ابدا همچین لذتی در راز و نیاز با خداوند منان داشته باشیم.

امام مظلوم !!! همانگونه که در دوران امامتتون و در زندانهای خلیفه عباسی مظلوم بودی الانم  بین کسایی که کباده شیعه بودن میکشن هم مظلومید!!!

اینجا فقط از عدالت  علی سخن گفته میشه و مظلومیت مادرت!!! و شهادت  پدربزرگت امام حسین و  زیارت کردن حرم پسرت امام رضا و دعای فرج خوندن برای نوه ات  حضرت حجت!!! کسی از شما میداند و نه از شما گفته میشود!!!

در شب شهادت شما بعد از 5فقط دقیقه ذکر مصیبت برای شما!!! ناگهان فضا به سمت کربلا میره!!! پس حق شماها کجا باید ادا بشه!!!؟

 

 

 

 

خداوند متعال به درگاهت دعا میکنیم که بحق بنده پاکت حضرت موسی الکاظم این زندانی بی گناه  تمام زندانی های بی گناه را از بند خارج  بشن تا در آغوش خانواده شان قرار بگیرند

 

[ پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]

 

 

 

دهه شصت یعنی ...
یعنی بیدار شدن با بوی نفت بخاری نفتی
یعنی اپول مانتو
یعنی صف کیلومتری نون
یعنی ویدئو قاچاق
یعنی آتاری و میکرو
یعنی برنج کوپنی
یعنی فخرفروختن با کتونی میخی
یعنی ادکلن کبرا و ویوا
یعنی تلویزیون سیاه و سفید
یعنی آدامس خروس نشان
یعنی کارت بازی با دمپایی
یعنی کپسول بوتان و پرسی
یعنی نوار کاست
یعنی بوی نفتالین لای رختخواب
یعنی خریدن لبو و لواشک از سر کوچه ی مدرسه
یعنی سوختگی نارنجی رنگ بلوز کاموایی
یعنی نیمکت سه نفره
پوشیدن لباس داداش بزرگه
یعنی ساختن آدم برفی با لگن حموم
یعنی بوی نم زیر زمین
یعنی چوبین و برونکا
یعنی تیله بازی
یعنی اشکنه و خشیل
قاشق زنی تو چهارشنبه سوری
عاشق شدن از پس پرده حیا و شرم
یعنی صدای آژیر قرمز
یعنی سریال اوشین
یعنی نامه پسر همسایه
دهه شصت یعنی من
یعنی تو

یعنـــــــــــــــــــــــی ما !

 

*عزیز نوشت: عزیزم گلم مهربونم، بابا نمیخوام انقد بگی بفکرمی! انقد خاسی بفکرم باشی گند زدی به زندگیـــــــــــــــــــــــــــــــم!!!!! چجوری بهت بفهمونــــــــــــم؟؟؟؟؟

*  طبق روال نوشت »» دوست عزیز برای تکمیل پرسش نامه اینجا کلیک بفرمایید.  


منبع:http://mohajerezaman.persianblog.ir/1391/3/
[ چهارشنبه ۱٥ خرداد ۱۳٩٢ ] [ ٢:٤٤ ‎ق.ظ ] [ حسین نوشته ] [ نظرات () ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

روزگارم بد نیست تکه نانی دارم خرده و هوشی
صفحات دیگر
امکانات وب